ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

79

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

القربى ! . . . » ( 1 ) هان اى مردم ! حقيقت اين است كه من جهان را بدرود مىگويم و در ميان شما دو امانت گرانبها و هدايت‌كننده به سوى حق و فضيلت بر جاى مىگذارم كه عبارتند از : كتاب خدا و خاندان من . به هوش باشيد كه اين دو امانت ، جدايى ناپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد گردند و من در روز رستاخيز ، در آنجا ، در انتظار آن دو خواهم بود . اى مردم ! من در مورد آن دو امانت بزرگ و شكوهبار و گرانبها ، جز آنچه پروردگارم به من امر فرموده است - كه از شما دوستى و مهر به خاندان را بخواهم - هيچ چيز ديگرى از شما نمىخواهم . پس نيك بنگريد كه مبادا فردا مرا در حالى در كنار حوض كوثر ديدار كنيد كه خاندانم را به خشم آورده و آنان را به رنج افكنده و در حق آنان بيداد روا داشته و آنان را به شهادت رسانده باشيد ! به خداى سوگند ! در روز رستاخيز از اين امّت ، سه پرچم و سه گروه - كه هر كدام زير يكى از آن پرچم‌ها هستند - بر من وارد خواهند شد كه تنها يكى از آن‌ها مورد احترام هستند و از رستگاران و نجات يافتگان خواهند بود و آن دو پرچم و دو گروه ديگر ، از من نخواهند بود . « و اللَّه سترد علىّ يوم القيامة ثلاث رايات من هذه الامة . » سه پرچم در روز رستاخيز ( 2 ) آن گاه فرمود : از اين سه پرچمى كه در روز رستاخيز بر من وارد مىشوند ، پرچمى تيره و تار و ظلمت زده است كه فرشتگان از آن مىهراسند و از آن اظهار بىتابى و نفرت مىكنند . « راية سوداء مظلمة قد فزعت منها الملائكة . » آن پرچم و طرفداران و به دوش كشندگانش مىآيند تا در برابر من مىايستند و من از آنان مىپرسم : شما كيانيد و از كجا مىآييد ؟ « فأقول : من أنتم ؟ » آنان پاسخ مىدهند : ما از توحيدگرايان و خداپرستان جهان عرب و از امّت تو هستيم !